کجای حادثه از من گرفت جانم راکجای معرکه از دست ها توانم را کجای مرثیه ها یادگار مرگ تو بود کجای قافیه ها باختم زبانم را کجای قافله بودی که ما نمی دیدیمکه برده داغ تو بر باد دودمانم را به شکل نقطه پرگار بودم اما شست فلک به چیدن تو چرخ کهکشانم را پر از ستاره شدی شعر ما نمی شنویپر از ترانه ی شب کرده ای جهانم را حضور توست در این بی قرار مبهم شبپر از طراوت شب کرده آسمانم را کجای وسعت جغرافیاست بودن توکه بعد مرگ تو بستند دیدگانم را شعر از محمدحسین داودی
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
تاريخ: يکشنبه
6 خرداد
1403 ساعت: 15:48