خرید بک لینک
چشم های حریصخیره در ابرهای سپیدرویای کودکی که باد آن را با خودش بردمشت های گره کرده در جیب های شلوار نیلیبازوان مغروری که باد آن را با خودش بردیک گوشه یک جای دنجیک شعر راز آلود بکراما باد لعنتی آن را هم با خودش برداصلا باورم نمیشد که غوطه ور شده باشم در باداصلاً باورم نمیشد که باد داشت مرا هل دادرنج هایی که طعم فقر را یدک میکشید ودردهایی که باد آن ها را نبرده بود هنوزاوفتادم روی ماسه های غمگین شبهامیاد براتیگان افتادم با خودم گفتم آهانشعر از : محمدحسین داودیبا الهام از کتاب "پس باد همه چیز را با خودش نبرده است"

برچسب: نویسنده: کیان سامانی تاريخ: جمعه 18 خرداد 1403 ساعت: 0:32

کجای حادثه از من گرفت جانم راکجای معرکه از دست ها توانم را کجای مرثیه ها یادگار مرگ تو بود کجای قافیه ها باختم زبانم را کجای قافله بودی که ما نمی دیدیمکه برده داغ تو بر باد دودمانم را به شکل نقطه پرگار بودم اما شست فلک به چیدن تو چرخ کهکشانم را پر از ستاره شدی شعر ما نمی شنویپر از ترانه ی شب کرده ای جهانم را حضور توست در این بی قرار مبهم شبپر از طراوت شب کرده آسمانم را کجای وسعت جغرافیاست بودن توکه بعد مرگ تو بستند دیدگانم را شعر از محمدحسین داودی

برچسب: نویسنده: کیان سامانی تاريخ: يکشنبه 6 خرداد 1403 ساعت: 15:48

صفحه بندی